تبليغاتX
بانوی مهربان

بانوی مهربان

آن قبر که در مدینه شد گم

پیدا شده در مدینه قم...

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم مهر 1386ساعت 21:44  توسط مجتبی  | 

سفارش می‌کنم او را (فرزند ارشد ایشان جناب حجت الاسلام سیدمحمود مرعشی نجفی) به دوری جستن از بی‌کاری و بطالت و صرف عمر عزیز در چیزهایی که نفعی ندارد. روایت شده است که: «ان الله تعالی شانه یبغض الشباب الفارغ؛ خداوند تعالی، جوان بی‌کار را دشمن می‌دارد.»

* و سفارش می‌کنم به این که کیسه‌ای که در آن خاک مرقد ائمه طاهرین علیهم السلام و اولاد آنان و قبور اصحاب و بزرگان را جمع آوری کرده‌ام، را برای تیمن و تبرک با من دفن نمائید و مقداری از آن را هم زیر صورت و قدری محاذی صورت بریزند.

* و سفارش می‌کنم او را به این که لباس سیاهی که در ماه‌های محرم و صفر می‌پوشیدم، با من دفن شود .

* و سفارش می‌کنم به سجاده‌ای که هفتاد سال بر آن نماز شب به جا آورده‌ام، با من دفن شود .

* و سفارش می‌کنم او را به تسبیحی از تربت امام حسین علیه السلام که با آن در سحرها به عدد آن استغفار کرده‌ام، با من دفن شود.

* و سفارش می‌کنم به دستمالی که اشک‌های زیادی در رثای جدم حسین مظلوم و اهل‌بیت مکرم او ریخته و صورت خود را با آن پاک می‌کردم، بر روی سینه در کفنم بگذارند.

* و سفارش می‌کنم او را که پیوسته با طهارت و وضو باشد، چه آن خود سبب نور باطن و برطرف کننده آلام و اندوه‌ها است .

* و سفارشش می‌کنم که جنازه مرا رو به روی مرقد مطهر بی‌بی فاطمه معصومه سلام الله علیها قرار داده، و در این حال یک سر عمامه‌ام را به ضریح و سر دیگر را به تابوت بسته، به عنوان دخیل، و در این هنگام مصیبت وداع مولای من حسین مظلوم با اهل‌بیت طاهرینش را بخوانند .

* و سفارش می‌کنم او را که جنازه مرا در حسینیه‌ای که برای عزای جدم تاسیس کرده‌ام قرار داده و همین عمل بستن عمامه را را تکرار کنند. بدین ترتیب که یک سر آن را به منبر سیدالشهداء علیه السلام و سر دیگر با به تابوت بسته و همان گونه مصیبت وداع را بخوانند .

* و سفارش می‌کنم او را که دامن همت به کمر زده و با اراده تمام و آهنین آماده ترویج دین حنیف و دفاع از مذهب حقه اثنی عشری باشد، چه این مذهب غریب است و با فریاد بلند آوا سر می‌دهد: آیا کمک کننده‌ای هست که دفاع از من کند؟ و نمی‌بینیم کسی لبیک گفته و ناله او را پاسخ دهد مگر عده کمی که پروردگار کوشش‌های آنان را سپاسگزاری کند.

* و سفارش می‌کنم به کم کردن معاشرت و همنشینی، زیرا معاشرت در این زمان هم منع دارد و هم خطر، و کم انجمنی است که خالی از بهتان و غیبت در حق مومنین و عیب‌جویی و تحقیر و ضایع کردن حقوق آنان باشد .

* سفارش می‌کنم او را بر صله رحم زیرا آن از نیرومندترین اسباب توفیق و برکت در عمر و زیادی روزی است.

* و سفارش می‌کنم او را به مداومت این دعا پس از ذکر رکوع خصوصا در رکعت آخر:

«اللهم صل علی محمد و آل محمد و ترحم علی عجزنا و اغثنا بحقهم»؛ «پروردگارا! بر محمد و خاندانش درود فرست و ترحم بر عجز ما کن، و به حق آنان پناهمان بده و به دادمان برس.»

* و سفارش می‌کنم کوشش کند که بدن من در همین کتابخانه دفن شود، حتی اگر در بیرون شهر قم اجل من فرا رسد .

فرزند حضرت آیت الله مرعشی می‌فرماید: اینجانب انگیزه سفارش دفن در کتابخانه را از ایشان سوال کردم که چنین بیان داشتند: «حقیر با آن که محل دفن مناسبی در حرم مطهر بی‌بی فاطمه معصومه سلام الله علیها برایم از سالیان قبل در نظر گرفته شده، لکن میل دارم در کنار کتابخانه عمومی زیر پای افرادی دفن شوم که به دنبال مطالعه علوم آل محمد صلی الله علیه و آله به این کتابخانه می‌آیند.»

+ نوشته شده در  شنبه هفتم مهر 1386ساعت 12:27  توسط مجتبی  | 

آية الله العظمي مرعشي نجفي پايبندى عجيبي به اقامه نماز جماعت در حرم مطهر حضرت‏ معصومه سلام الله عليها داشتند. از همان زمان قديم، نزديك به 60 سال پيش ايشان مرتب سه وعده‏ مشرف مى‏شدند به حرم مطهر و در آنجا اقامه نماز جماعت مى‏فرمودند

. صبح‌ها نخستين‏ زائر حضرت معصومه سلام الله عليها ايشان بودند، گاهى يك ساعت قبل از اذان تشريف ‏مى‏بردند پشت در صحن و آنجا مى‏نشستند تا خادم حرم بيايد در را باز كند و ايشان نخستين زائر حرم باشند. در زمستان‌هاى خيلى سرد، آن زمان که مى‏گويند برف‏ زيادى مى‏باريد و گاهى ارتفاع برف به 80 ، 90 سانتى‏متر مى‏رسيد، ايشان قبل از اذان ‏صبح، پارويى به دست مى‏گرفتند و از منزل تا حرم مطهر مسير را براى مردم باز مى‏كردند و هرگاه هم كسى مى‏گفت آقا شما اين كار را نكنيد، مى‏فرمود:من مى‏خواهم ‏کار ثواب كنم.

رفتار ايشان چه با اهل منزل و چه با ديگران بسيار صميمى بود و ايشان اجازه‏ مى‏فرمودند كه هر كس مشكلى دارد بيايد مطرح كند و ارائه طريق مى‏فرمودند. سينه ايشان به قول خودشان صندوق اسرار مردم بود. ايشان در غم و شادى مردم شريك ‏بودند و در مراسم مختلف وفيات و مجالس عقد و عروسى آنان شركت مى‏كردند و مى‏فرمودند: من به اكثر منازل قمى‏ها قدم گذاشته‏ام.

+ نوشته شده در  جمعه ششم مهر 1386ساعت 12:33  توسط مجتبی  |