تبليغاتX
بانوی مهربان

بانوی مهربان

سلام

حتما تا حالا فیلم هایی که مخصوصا دینی و مذهبین یا از یه مجلس و محفل مذهبی گرفته شدن رو که از ده بیست سال پیش یا شایدم بیشتر هست تماشا کردین.یکی از دوستان می گفت وقتی که این فیلم ها رو نگاه می کنیم یه معنویت خاصی تو فیلما حس می کنیم، آدم های دل پاک و ساده و رنجدیده اون زمان چه حسی داشتن توی این مراسم ها! حالا هم این فضا هست اما شاید کمرنگ تر شده...نمی دانم...  شاید خدای ناکرده کمی هم رنگ و بوی تزویر یا تجمل و ظاهر سازی به خودش گرفته! به هر صورت بعضی وقت ها به حال و هوای آدمهای گذشته غبطه می خورم. نه تنها فیلم بلکه در ادبیات و اشعار هم همین حس به من دست داده. بعضی شعرای خیلی قدیمی رو که میخونم می بینم چه حسی داشته شاعرش! خلوص نیت رو میشه قشنگ احساس کرد توی شعراشون!شعرای عرفانی مولوی...شعرای حافظ ...عطار ...

و اما بعد

نمی خوام شعرای بسیار زیبایی که شاعرای این دور و زمون در وصف کریمه اهل بیت گفتن رو نادیده بگیرم! نه اون شعرها هم زیبا و دلنشینن اما شاید شعری زیباتر و پاک تر از شعرهای فتحعلی خان صبا که دور گنبد حرم نوشته شده پیدا نکنید!

بضعه موسی

آتش موسی عیان از سینه سیناستی

یا که ذرین بارگاه بضعه موساستی

بضعه موسی بن جعفر کز روی قدر

خاک درگاهش عبیر طره حوراستی

نوگلی رنگین ز طرف گلشن یاسین بود

آیتی روشن ز صدر نامه طاهاستی

پرتویی از آفتاب اصطفای مصطفی

زهره ای از آسمان عصمت زهراستی

صحن او را هست اقصی پایه عزت چنان

کز شرف مسجود سقف مسجد اقصاستی

پستی از صحن حریمش را به پاطاق حرم

کین مکان عزت و آن مسکن غبراستی

خدایش بیامرزد

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم آذر 1386ساعت 15:15  توسط مجتبی  | 

اگر درمانده اى در شش در محنت بيا اينجا

كه كام نامرادان جهان گردد روا اينجا

 

اگر افتاده اى دور از حريم حضرت جانان

مخور اندوه، چون بيگانه گردد آشنا اينجا

 

قدم نِه با ادب در آستان دختر موسى

ببين تابنده همچون طور انوار خدا اينجا

 

كه باشد بارگاه دختر بدرالدّجى اينجا

غنوده بضعه اى از جسم پاك مصطفى اينجا

 

شوى گر مستجير بقعه اخت الرّضا اينجا

نهى گر سر به پاى دختر خيرالنّسا اينجا

 

ببين همچو صفا ومروه يك عالم صفا اينجا

كه يابد بى نوا از خوان احسانش نوا اينجا

 

چه درگاهى است يارب بقعه اين بضعه زهرا

«كه مى سايند سر بر درگه او اوليا اينجا»

 

ز شهر قم درى بازست سوى روضه رضوان

گشايد راه، مؤمن سوى جنّات العلى اينجا

 

الا اى دردمند غرقه گرداب نوميدى

بيا از بهر درد خويشتن ميجو دوا اينجا

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم شهریور 1386ساعت 11:40  توسط مجتبی  | 

معصومه تفسير معصوميت است كه روزگارى در مدينه طلوع كرد، معصومه اقامت غربت است در روزگار غربت نگاه ها، معصومه تفسير بلند تبعيت است از ولايت .

معصومه نگاه سبزى است كه از معصوميت سرچشمه مى گيرد، معصومه، روزگار دلداگى است واز غربت به قربت رسيدن .

معصومه ترجمان بلند عاشوراست و قصه با زينب هم سفرشدن .

معصومه فلسفه شيدايى است و غزل ماندن و بودن، معصومه نگين ايران است كه درقم، شهر اقامه مى درخشد .

معصومه ضريت بالاى ارادت به ولايت است، معصومه، قصه بلند مدينه تامشهد است .

معصوم انتهاى متبلور است. معصومه سرسلسله تنهايى است، معصومه فانى فى الله است.

صغرى باقرى

+ نوشته شده در  شنبه دهم شهریور 1386ساعت 18:52  توسط مجتبی  |