چه دیر به نگاه معصومانه ات
غبطه خوردم
من شرمسار
من بازنده و تو
چه پرنده ی سبکبالی بودی و چه زود پر کشیدی... افسوس...به تو چه دیر رسیدم و تو که پرکشیدی آسمان درخشید...مهتاب کم آورد...
چه خوب زمانه ای رفتی و سراسر نور شدی و درخشیدی...
هادی جان نمی دانی چقدر این روزها تاریکی آزارم می دهد... تاریکی بیمناک قبل از سقوط... چه پرتگاه بزرگی...
خوشا به حالت هادی جان...
+ نوشته شده در شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387ساعت 13:2  توسط مجتبی
|
